تبلیغات
باغ رمان های به یاد ماندنی - رمان رکسانا (قسمت پنجم) اثر م . مودب پور
تبلیغات اینترنتی


رکسانا (قسمت پنجم) اثر م . مودب پور

"ساعت نزدیک یک و نیم نصفه شب بود که دوتایی یواش از خونه اومدیم

بیرون و سولر ماشین شدیم و راه افتادیم طرف خونه ی ترمه.همینجوری

که میرفتیم به مانی گفتم"

-بد نیس ماهم باهش میریم؟

مانی-خودش خواسته!

-آخه جریان چیه؟!
مانی- بابا ترمه دختر خوشکلیه ،درسته؟!

-خب آره!
مانی- تقریبا با همون یه فیلم معروف شده درسته؟

-خب که چی؟
مانی- خب نداره دیگه!بقیشو خودت بگیرو برو جلو!یه دختر خوشکل وقتی

هنرپیشه میشه و خ9لیلی معروف یعنی چی؟یعنی پول!وقتیم که تنهاس

ده تا چشم دنبالشه.همشونم میدونن که ترمه اونقد معروف میشه که

سالی چهار پنشتا فیلم بازی میکنه!برای همین تو کلشون فکرای ناجور

میکنن.حالا نمیگم همشون اما بالاخره همه جا یه عده ادم ناجور هست

دیگه!میفهمی که؟!

-اره.

مانی- همه فقط تو این فکرن که ازش سوء استفاده کنن!

-خب بالاخره چی؟

مانی-هیچی دیگه . اونوقت که اونا ناامید شدن و دست از فکرای ناجور

برداشتن خودمون ازش سوء استفاده میکنیم!!

- زهره ار ! تو ادم نمیشی

مانی-اخه چیز به این سادگی رو نمیفهمی؟

-منظورم اینه ک عاقبت چی؟

مانی-شاید،میگم شاید اگه بهم اصرار کرد و بسیار بسیار خواهش کرد

باهاش ازدواج کنم!

- اون وقت بازم میذاری تو فیلم بازی کنه؟

مانی-اون موقع باید بیشتر فعالیت کنه ، چون باید خرج منم در بیاره!

-مرده شورت رو ببرن مانی.

مانی- چرا فحش میدی؟!

-برای اینکه دو کلمه نمیشه باهات جدی صحبت کرد!

مانی-آخه نه به باره نه به داره اسمش خاله موندگاره!بذار اول ببینم دختره

از من خوشش اومده بعد بهش بگم بشین تو خونه!فعلام جلوش از این

حرفا نزن که خودمم هنوز تکلف خودمو نمیدونم!

-در هر صورت فکر باباتم بکن.

مانی- یعنی فکر زن براش باشم؟


بقیه در ادامه مطلب ...



- فکر مخالفتش باش!

مانی- راس میگی اینا انگار با هم پدر کشتگی دارن.حالا خدا برزگه ببینم

چی میشه تو چی؟

-من چی چی؟

مانی- چی چی یعنی چی؟

-اخه تو گفتی تو چی،منم گفتم من چی چی؟

مانی-بعله!من گفتم چی چی یعنی چی؟

-منظورم اینه که تو چی یعنی چی؟

مانی- اهان!در واقع این یه اصطلاح لغویه! تو چی یعنی درد به گوره

پدرت!معنی دیگشم یعنی خر خودتی!

-بیتربیت!

مانی- برای منم اره؟ من بودم ظهر گفتم رکسانا خانم دستشویی کجاس؟

-میخواستم به این هوا ببرمش بیرون باهاش حرف بزنم!

مانی- دم توالت؟چه شاعرانه...چه طبع رونی داری تو!اگه شیکمتم به این

روونی باشه که عالیه!

-گم شو!

مانی-یعنی از رکسانا خوشت نیومده؟!

-خب البته نمیشه گفت که خوشم نیومده!نمیشم گفت که خوشم

اومده!مفهمی چی میگم؟!

مانی-اره بابا!یعنی در واقع الان به حالت خنثی یی!در طبیعت مواد به سه

حالت وجود دارن!اسیدی بازی خنثی!! تو حالت سومی الان حالا کی"باز"

بشی خدا میدونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

-زهره مار

مانی- اخه این چه نو عجمله ایی !!نمیشسه گفت خوشم اومده نمیشه

گفت خوشم نیومده !

-جمله خیلیم درسته!

مانی- ببین جملت مثه اینه:

علی به مدرسه رفت . علی به مدرسه نرفت.

حالا روشن کنید تکلیف علی بیچااره را!احتمالا علی به قصد مدرسه رفتن

از خانه بیرون امده اما وسط راه واستاده!

-تو این چیزا رو نمیفهمی!

مانی- لطفا شما که میفهمید به من بگسد در حال حاضر علی کجاس؟

آهان فک کنم از خونه که اومده بیرون خورده به پست بچه های بد و رفته

دنبال الواتی!اضلا از نظر دستوز زبانیم این جملت غلطه!!!!

-غلطه که غلطه !اصلا به تو چه که من جملم رو چه جوری میگم.؟حواست

رو به رانندگیت بده!

مانی- چشم چشم هاپو خونسرد!

-همش تو این کارو اون کار دخالت میکنی!

مانی-چشم دیگه دخالت نمیکنم.فقط میشه ازت یه خواهشی بکنم؟

-بفرمایین.

مانی- لطفا اول تکلیف علی رو مشخص کن که وسط خیابون واستاده بعد

برو سراغ رکسانای بیچاره.

- خدا شاهده همینجا پیاده میشم ا!

مانی- چشم غلط کردم.هاپو گذشت. هاپو بخشش.

" خیابونا خلوت بود و تقریبا بیس دقیقه بعد جلوی خونه ی ترمه

بودیم،مانی زنگ خونشون رو زد که یه دقیقه بعد با مانی اومدن سمت

ماشین.. و سوار شدن و بعد با من سلام و احوال پرسی کرد و مانی راه

افتاد یه خرده بعد ترمه گفت"

-میدونم که مزاحمتون شدم اما من خیلی خوش حالم که شماها باهام

هستین!

مانی- این حرفا چیه؟ مزاحمت یعنی چی؟

ترمه- چرا مزاحمته دیگه.این وقت شب همه گرفت خوابیدن اونوقت شما

باید مواظب من باشید.

مانی-البته درست میگین.ما دوتا معمولا ساع ده ، ده و نیم بعد از خوردن

یه لیوان شیر و مسواک زدن دندوانا برای بهداشت دهان و دندان، به همه

شب بخیر میگیم و میریم تو تخت خوابمونو تا صبح راحت میخوابیم!حالا

اشکال ند اره چند شب برنامه مون عوض بشه اما به شرطی که فقط چند

شب باشه که به سلاکتی ما لطمه وارد نشه!
"یه مرتبه من زدم زیر خنده که برگشت یه نگاه به من کردو گفت"
-هاپو زهر مار!هاپو خنده ی بی موقع!
ترمه- جدا ساعت ده میگرین میخوابین؟!
مانی-البته! به استثنای شبایی که درس زیاد داشتیم.
ترمه- اصلا بهتون نمیاد!هر کی که شماهارو میبینه فک میکنه که..
مانی- بیخود فکر میکنه!اصلا این فکرا از ریشه غلطه!
"من دوباره خندیدم که بازم یه نگاه به من کردو گفت"
-هاپو امشب زیاد مسرور!
ترمه- حتما داری دروغ میگی که هامون خان میخنده!
مانی- هارون خان گاهگاهی سیمش اتصالی میکنه و کشکی میخنده!
ترمه - هارون؟! مگه اسمشون هامون نیس؟!
مانی - چرا! یعنی هامون مینویسن، هارون میخونن!
" برگشتم یه چپ چپ بهش نگاه کردم که ترمه گفت"
-هامون خان جدا شما شبا ساعت ده میخوابین؟
- شبایی که میخوایم مثل امشب،ساعت دوازده یک از خونه بریم بیرون!
" ترمه همونجور منو نگاه کرد که گفتم"
- اینجور شبا مانی هی به من میگه" اِ...! چرا امشب انقدر خوابم گرفته؟!"بعدشم خمیازه میکشه و و ساعت ده هر دو بلند میشیم میریم تو اتاقمون.به هوای ما همه اون شب زودتر میرن میخوابن!بعدش مانی دوتا متگا میذاره زیر پتو و ماهوت پاک کن م میذاره رو بالش،مثلا موهامونه!بعدشم میاد سراع منو همین کار رو اونجا میکنه و دوتایی یواش از خونه میریم بیرون!ماشین هم اون شب نماره تو خونه دوتایی سوار ماشین میشیم میریم!
"ترمه شروع کرد به خندیدن که مانی گفت"
- بخدا تو اگه زن بگیری بیچاره میشی!حالا ببین من کی گفتم!
ترمه - دروغ میگه هامون خان ! مردی که راستگو باشه زنش همیشه عاشقش میمونه!
مانی- دِ بدیش همینه دیگه!زن ادم باید همون سال اول عاشق ادم بمونه!از سال دوم باید از شوهرش متنفر باشه.هر شب از خونه بیرونش کنه که شوهره بتونه یه نفسی م بکشه!
ترمه - اون وقت این زندگی میشه؟!
مانی- برای زن نمیدونم اما برای مرد اره!مثلا اگه من با تو عروسی کنم کاری میکنم که حداقل هفته ای یه شب منو از خونه بیرون کنی که بتونم به کارای عقب افتادم برسم!
"تا مانی این. گفت ، ترمه از پشت سر با کیفش کوبید تو سرش!
من زدم زیر خنده که مانی زد رو ترمز از ماشین پیاد ه شده و گفت"
- من با تو نمیام!زنی که دست بزن داشته باشه ادم باهاش زندگیش نمیشه!
ترمه- به درک
تا اینو گفت مانی سرش و اورد تو ماشین و گفت:
ترمه تا حالا کسی بهت گفته قیافت شبیه ایرنه پاپاش در نقش هند جیگرخوره
ترمه -بیا سوارشو دیرمون میشه
مانی- سوار میشم اما بدون که با تو ازدواج جز مشاغل سخت حساب میشه و باید در هفته حداقل ۳ روز
تعطیلی داشته باشم
ترمه- حالا کی خواست با تو ازدواج کنه اصلا من خیال ازدواج ندارم من فعلا با شغلم ازدواج کردم
مانی -ا....؟! خدا به پای همدیگه پیرتون کنه عین عجوزه پس لطفا تشریف بیارین پایین و دست شغلتون
و بگیرین و دوتایی با همدیگه برین سر فیلم برداری
ترمه- خودتو لوس نکن مانی دیرم میشه
مانی- صدا نمیاد
ترمه -خواهش میکنم سوار شو
مانی- این یعنی غلط کردم
ترمه خندید و گفت:
-زهرمار




طبقه بندی: عاشقانه،
برچسب ها: رمان رکسانا، م.مودب پور، رمان عاشقانه،

تاریخ : چهارشنبه 17 دی 1393 | 03:39 ب.ظ | نویسنده : م ص | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.